یک خاطره خوب دیگه ، موقعی که تو دلم بودی
ذُخی جون
بابات خیلی با ذوق هست
البته اگر مشغله کاری نداشته باشه
موقعی که تورو باردار بودم ، وقتی پا به ماه جدید بارداریم میذاشتم از روی کتابی که راهنمای کامل این مرحله از زنگی بود ، بابات برام مشخصات اون ماه رو میخوندووو اینکه الان جنین چه جوری شده ، کدوم اندامش در حال تشکیل هست و مادر چه شرایطی رو تجربه میکنه
هر سه ماه هم که پشت سر میذاشتم برام گل میخرید ...گلهای رُز که رنگهای متفاوتی داشت
و ماه آخر هم ٩ شاخه رو بعد از زایمان بهم هدیه داد

این کارهاشو هیچوقت فراموش نمیکنم
روزی هم که برات شناسنامه گرفت ، روی کیکی که خریده بود شماره ملی تو داده بود با شکلات بنویسند

این ها رو دارم برات میینویسم که بیشتر باباتو بشناسی و قدرشو بدونی
همینطور یاد آوری کارهای خوبش برای خودم هم هست و یادم نره این همه احساساتشو
![]()
دوستون دارم هم بابات و هم تورو
واین را میدونم که سالهای سال
همیشه کنار هم بهترین روزها ، بهترین خاطرات ، بهترین یادبودها و بهترین احساسات هارا داریم
آمین


یک خاطره خوب دیگه ، موقعی که تو دلم بودی
